از غروب ِ غم رسيدم ..... تا طلوع ِ اين ترانه
از سکوت ِ واژه ها تا .... يه شروع ِ عاشقانه
هق هق ِ گريه شبهام .... با شروع ِ تو غروب کرد
پنجره تبسمي کرد .... صبح ِ تازه اي طلوع کرد
عمريه پنجره من ... رو به شبهاي درازه
بسوزون طلسم ِ شب رو ...... که طلوعت چاره سازه
وقتي قحطي ستارست ... به شب و ستاره شک کن
دل به تاريکي نبند و ..... با طلوعت شب رو رد کن
واسه طلوع ِ چشمات ... شب به مرثيه نشسته
تپش ِ پنجره پيداست ..... قاب ِ عکس ِ غم شکسته
عمريه پنجره ی من ... رو به شبهاي درازهبسوزون طلسم ِ شب رو ...... که طلوعت چاره سازه
+ نوشته شده توسط سیوان احمدی در جمعه 6 بهمن1385 و ساعت
22:55 |






